
1) بعد از مدت ها یک طرح زیبا و خلاقانه رو بر روی جلد مجله دیدیم. امیدوارم باز هم چنین ایده هایی روی جلد بیان...
2) اوایل کار این وبلاگ، انتقاداتی از تعداد زیاد صفحات اختصاص داده شده به تبلیغ(حدود 25 و 26 صفحه) صورت می گرفت. آقای حزین، جواب دادن که هر مجله ای حق داره تا 30 درصد از صفحات خودش رو به تبلیغ اختصاص بده و این حق مجله است. اما حالا اگر نگاهی به تبلیغات شماره ی 207 بندازید، می بینید که بیش از 31 صفحه تبلیغ وجود داره. دوستان، به نظر شما 31 و خورده ای بیش تر از 30 نیست؟
3) به نظرم خیلی خوشایند نیست که مجله هر چند شماره، چند صفحه رو به تعریف از خودش اختصاص بده. این که مجله، به زودی، قراری ISO9001 بگیره رو می شه توی نصف صفحه هم نوشت و راجع بهش حرف زد؛ نه این که دو صفحه رو به اشغال خودش دربیاره!
دوستان عزیز، می تونید یادداشت های خودتون رو درباره ی خاطراتی که از مجله دارید، انتقادهایی که به مجله وارد می دونید و یا هر موضوع دیگه ای که به مجله مربوط می شه، همچنین مطالبی در حوزه ی موفقیت که نوشته ی خودتون هست، به ایمیل javadian.amir@gmail.com بفرستید، تا روی وبلاگ قرار بگیره.
"48 ساعت بازداشت برای موفقیت"، از مسعود زنگنه
به نام خداوندی که زیباست و زیبایی را دوست دارد ...
توی یه روز پاییزی ، مثله همیشه توی پلیس راه کرمان - زاهدان همه پرسنل کادر و وظیفه آماده میشن که برن سر شیفتشون ، منم خودمو آماه می کنم که برم سر میز ثبت ساعت ، با همکارانم یکی یکی سلام و احوال پرسی می کنم ، پنجره نزدیک به میزم شلوغ شده از راننده های تاکسی و اتوبوسی که توی محور کرمان - زاهدان رفت و آمد دارن .
با همشون همونطور که توی دوره آموزشی یاد گرفته بودم ، خوش اخلاق اما وظیفه شناس رفتار می کنم . یکی از راننده های تاکسی که همیشه لباس فرم تنشه ، دفترچه و صورتحسابش درسته و با هاشارتباط صمیمی تری دارم و متولد شهریورماه هروز باهاش مختصر زمانی احوال پرسی دارم ...
امروز ۱۵ آبان ، روزی که مطئنم توی هر روزنامه فروشی مجله موفقیت هستش.
الان ساعت ۹ صبح، راننده ایی که در موردش باهاتون صحبت کردم الان روبروم واستاده ، سلام آقای ...، چه خبرا ؟ راستی نزدیک ایستگاهتون دکه روزنامه فروشی هست ؟ بی زحمت یدونه مجله موفقیت واسه من بخرین ، با هم دیگه خداحافظی کردیم ، همین طور که کارمو انجام میدم تو این فکر بودم که تا چند ساعت آینده مجله موفقیت میرسه دستم و اولین کاری که مثله همیشه می کنم فال متولدین ماه مهرو می خونم و با جمله های مثبتش هفته های آینده رو تصور می کنم که چه اتفاقاتی میفته .
بعد از اینکه شیفتم تموم شد ، میرم توی اتاقم تا استراحت کنم. اون راننده ایی که قرار بود واسم مجله رو بیاره ، آورده ، میده به همکارم و تاکید میکنه که بدینش به فلانی ، در همین حین رییس پاسگاه که توی اتاقش بوده صدای راننده رو میشنوه .
الان ساعت دوازده : دارم آماده میشم که برم سر شیفتم که یکی از بچه ها بهم میگه فلانی ، رییس دنبالته ، خدا بهت رحم کنه ...
اول رفتم توی افسر نگهبانی تا موضوع رو خودم پیگیری کنم ، ظاهرا رییس شاکیه ، چرا مامور ثبت ساعت با راننده ها مراوده داره.
آخه میدونین از پاسگاه ما تا کرمان حدود ۵۰ کیلومتری فاصله داره ، اما من با احتساب تموم جوانب که به کی بگم واسم این کارو بکنه هنوزم نگرانم ... نکنه فکر کردن من و راننده ها ....!!؟
با رعایت و انجام احترامات نظامی وارد اتاق رییس شدم ، نگاهشو از روی میز به من انداخت و بهم گفت اینم نامت ...
وقتی به نامه نگاه کردم خیلی جا خوردم آخه واسه هیچی ، ۴۸ ساعت بازداشت ، یعنی ۴ روز اضافه خدمت ... با غرور خاصی از اتاق اومدم بیرون .
همکارام بهم گفتن یه مجله ارزش ۴ روز و داشت ؟ رو کردم به همشون و گفتم : من توی بدترین شرایط آموزشیم این مجله رو خریدم ...
نامه ای که از رییس گرفته بودم متنشو هیچ وقت فراموش نمی کنم ...
از : فرماندهی پاسگاه ...
به : افسر نگهبان وقت ستاد فرماندهی کرمان
موضوع : ۴۸ بازداشت گروهباندوم وظیفه ...
سلام علیکم
با احترام به استحضار می رساند نظامی فوق به دلیل عدم رعایت شئونات نظامی ، ۴۸ ساعت بازداشت ، تنبیه گردیده و پس از گذراندن زمان یاد شده جهت ادامه خدمت به این یگان معرفی گردد ٪
و ادامه داستان ...
با بچه هایی که توی محور کرمان گشت داشتن منو فرستادن ستاد فرماندهی ، همین طور که پتوم زیر بغلمه راستمه با دست دیگم ۲ تا مجله موفقیت گرفتمو وارد بازداشتگاه میشم .
۴۸ ساعت بازداشت تموم شد و برگشتم پلیس راه ، صبح روزی که رسیدم ، صبح گاه داشتیم ، رییس پاسگاه توی صبح گاه جلوی تموم همکارام با لحن عجیبی بهم احانت کرد ، اما باورتون نمیشه تموم مطالبی که از موفقیت خونده بودم لحظه ای از جلوی شمام رد شد و با غرور بیشتر و بدون اینکه ذره ایی از اعتماد به نفسم کم بشه ، همین طور خبر دار واستاده بودم ، وقتی صبح گاه تموم شد همکارام با لبخندی دوستانه حرف های رییسو تکرار میکردن .
چند ماهی میشه که از اونجا جابه جایی گرفتم و الان توی منطقه عملیاتی خدمت میکنم ، پیش فرماندهی که موفقیت هدف اولشه ...
و رییس پلیس راه کرمان -زاهدان هم الان شده افسر گشت یه پلیس راه دیگه ...
فال نمی خواهیم
پیشنهاد شماره ی 1 از خود من:
صفحات پایانی مجله جوری طراحی بشوند که قسمت هایی برای نوشتن اهداف 15 روزه توسط خواننده داشته باشد و به نوعی قسمت برنامه ریزی یا هدف گذاری باشد!
پیشنهاد شماره ی 2 از ؟؟؟:
پیش قدم شوید...
